در پس ديوارهاي تيرۀ زندان تهران
دشنۀ خود را نمايد تيز دژخيم سيه جان
قلبهايي مي طپد در انتظاري مرگ گستر
روح را لرزنده سازد از طنين زجرآور
گريۀ انده فزاي كودكي همراه مادر،
باز از ما ديو خواهد چند قرباني ديگر
بازداريد اي رفيقان!
بازداريد دست جلاد ستمگر
در پس ديوارهاي تيرۀ زندان تهران
دشنۀ خود را نمايد تيز دژخيم سيه جان
قلبهايي مي طپد در انتظاري مرگ گستر
روح را لرزنده سازد از طنين زجرآور
گريۀ انده فزاي كودكي همراه مادر،
باز از ما ديو خواهد چند قرباني ديگر
بازداريد اي رفيقان!
بازداريد دست جلاد ستمگر
اين كتاب را دانلود كنيد
http://download.kinguploader.com/Download.aspx?10180#ketab-rar
تقلب در انتخابات را خمینی بنا گذاشت و خامنه ای ادامه داد و جنبش برای ولایت جمهور مردم را برانگیخت:
انقلاب اسلامی: متنی را که می خوانید تاریخچه ایست از “نهادینه شدن تقلب در انتخابات” از انقلاب بدین سود. نخستین انتخابات ریاست جمهوری برای تثبیت حاکمیت ملت و ولایت جمهور مردم انجام شد و دهمین “انتخابات” ریاست جمهوری، به جنبش همگانی سرباز کرد و این جنبش اصل ولایت جمهور مردم را در برابر اصل ولایت فقیه که جعلی و زوری است قرار داد:
● چون بنی صدر، برغم تقلاهای حزب جمهوری اسلامی (بهشتی گفته بود: یا انتخابات انجام نمی شود و یا انجام می شود و بنی صدر رئیس جمهور نمی شود)، بنی صدر با 76 درصد آراء، به ریاست جمهوری رسید، سران حزب جمهوری اسلامی به خمینی نامه نوشتند (متن نامه در آغاز کتاب عبور از بحران نوشته هاشمی رفسنجانی آمده است) و نزد او رفتند و گفتند: نقشه ها نقش برآب شدند (نقشه های استقرار دولت روحانیان ). بعد از کودتای خرداد 60، هاشمی رفسنجانی در نماز جمعه گفت: امام به ما فرمود شما سعی کنید مجلس را در دست بگیرید. این شد که آنها با در اختیار داشتن وزارت کشور، انتخابات پرتقلبی را انجام دادند. در آن انتخابات، در سراسر کشور، 6/6 میلیون نفر بیشتر در دادن رأی شرکت نکردند. بنی صدر هیأت های نظارت به ریاست مستشاران دیوان کشور تشکیل داد و آنها گزارش دادند که در انتخابات تقلبات گسترده ای انجام گرفته اند. نخست قرار شد شورای انقلاب، تقلب ها را بررسی و انتخابات مخدوش را باطل کند. اما هاشمی رفسنجانی نزد خمینی رفت و از او حکم گرفت همین انتخابات خوب است مجلس را افتتاح کنید.
● در جریان انتخابات دهمین دوره ریاست جمهوری، خامنه ای شخصا تقلب بزرگ را مدیریت کرد. و چون به تقلب بزرگ اعتراض شد، گفت: اگر این انتخابات را زیر سئوال ببریم پس باید انتخابات دیگر را نیز مسئله دار ببینیم. اشاره او روشن است: در انتخابات مجلس اول، با اجازه خمینی، تقلب شد. بعد از کودتای خرداد 60، مردم در انتخابات شرکت نمی کردند. کروبی روزی واقعیت را اینطور بیان کرد: در انتخابات، بنا بر ضرب کردن آراء در 3 بود! انتخاباتی هم توسط حکومت موسوی انجام شد که پر تقلب بود. به آن انتخابات هم اعتراض شد. خمینی هیأت معین کرد و آن هیأت نظر داد که انتخابات سالم بوده است.
لازم است توضیح داده شود که خمینی و دستیاران او تقلب در انتخابات را اینطور توجیه می کردند: مردم رأی ندارند. یعنی رأی آنها به حساب نیست. بنا بر این، تقلب در انتخابات اشکالی ندارد. البته بشرط این که مقام ولایت آن را تصویب کند. این که مأموری از مأموران “رهبر” گفت: گیریم در انتخابات تقلب شده باشد، وقتی مقام معظم رهبری نتیجه انتخابات را پذیرفتند همه باید بپذیرند، مستند به نظریه جعلی ولایت مطلقه فقیه است.
● انتخاب سید علی خامنه ای به ریاست جمهوری نیز، وقتی ممکن شد که خمینی با رئیس جمهوری شدن یک “روحانی” موافقت کرد. بنا بر این لازم شد که اسم خامنه ای، بعنوان رئیس جمهوری از صندوق خارج شود. عجب از عجب این که گزینش او بعنوان رهبر نیز با تقلب انجام گرفت: نامه ای از قول خمینی خطاب به مشکینی، رئیس وقت مجلس خبرگان، جعل شد و برخلاف قانون اساسی، خامنه ای رهبر گشت. صحنه گردان این تقلب نیز هاشمی رفسنجانی بود.
● در انتخابات اول ریاست جمهوری، رهبران حزب جمهوری اسلامی، نخست کوشیدند به این عنوان که بنی صدر مخالف ولایت فقیه است، مانع از نامزد شدن او شوند. اما چون خمینی از بهشتی خائف بود، به تقاضای بنی صدر، تعیین صلاحیت نامزدها را بر عهده خود مردم گذاشت. تا این زمان، انتخابات اول ریاست جمهوری، تنها انتخاباتی است که نامزد شدن آزاد بود و 124 نامزد در انتخابات شرکت کردند. بعد از آن، تاریخ انجام انتخابات را 5 بهمن، وسط زمستان قرار دادند. تصورشان این بود که بعلت برف و سرما، در بخش بزرگی از کشور، مردم در انتخابات شرکت نخواهند کرد. دست آخر، شب انتخابات، هاشمی رفسنجانی قول خمینی را به شورای انقلاب آورد. بنا بر آن، بنی صدر می باید از نامزدی استعفاء کند و بعد نخست وزیر بشود که اختیارش هم بیشتر بود! بنی صدر نپذیرفت و خطاب به رهبران حزب جمهوری اسلامی گفت: فردا باید معلوم شود آیا مردم دنباله رو شما بوده اند و یا برای تحقق اصول راهنمای انقلاب، انقلاب کرده اند و شما دنباله رو مردم بوده اید.
حزب جمهوری اسلامی، حزب مورد تایید خمینی، در انتخابات ریاست جمهوری، بعد از اینکه کاندیدای اولش، جلال الدین فارسی، به دلیل غیر ایرانی الاصل بودن، کنار گذاشته شد، حسن حبیبی را نامزد کرد که کمتر از 4 در صد رأی آورد. سران حزب، به ترتیبی که آمد، نزد خمینی رفتند و از او اجازه تقلب در انتخابات را گرفتند. کسانی چون حسن آیت عامل انگلستان بودند و مأمور بودند نگذارند مردم سالاری در ایران پایه بگیرد. بنا بر این، می باید بهر قیمت مجلس اول را به تیول خود در می آوردند تا که کودتای خزنده ای را تا تصرف کامل دولت، پی بگیرند.
سران حزب جمهوری اسلامی در انتخابات مجلس از کلیه امکانات نظام استفاده نمود و از هر حربه ای برای کسب کرسی های بیشتر مجلس بهره برد و با تمام توان و دخالت نیروهای نظامی و سوء استفاده از ابزارهای اعتقادی مردم و تقلب گسترده موفق به کسب قدرت در مجلس گشت.
رییس جمهوری نمی توانست باور کند خمینی به این تقلب بزرگ راضی باشد. این شد که نزد او رفت. خود او در این باره می گوید: “رفتم با آقای خمینی صحبت کردم و گفتم: آقا گزارشات مربوط به انتخابات این است: در همین شهر رفسنجان یعنی شهری که در واقع آقای رفسنجانی آنجا را کرده تیول، نامزد دیگری هم در این شهر برای انتخابات مجلس بود. شبانه رفتهاند و هفت تیر گذاشتهاند روی شقیقهاش گفتهاند، یا همین الان شهر را ترک کن و یا اینکه گلوله ای توی سرت خالی میکنیم! این نامزد انتخابات را از شهر بیرون کردهاند. انواع تقلبهای دیگری مثل پرکردن صندوقها یا بردن صندوقها به خانهها. از این کارها فراوان انجام شده است. او گفت: حالا وضعیت بحرانی است، حالا اگر بخواهیم بگوییم در انتخابات تقلب شده و آن را باطل کنیم، اصلا دیگر آبرویی برای جمهوری اسلامی نمی ماند و بعد میگویند که روحانیون در انتخابات تقلب کردند. (کتاب درس تجربه، خاطرات بنی صدر ص 108)
بعد از تیول کردن مجلس، سران حزب جمهوری اسلامی دست بکار تحمیل نخست وزیر به بنی صدر از سوی خمینی و در همان حال، سازش با ریگان و بوش، نامزدهای ریاست جمهوری و معاونت ریاست جمهوری در انتخابات 1980 امریکا شدند و معامله “اکتبر سورپرایز” را با اطلاع خمینی، انجام دادند. پس از آن، تجاوز عراق به ایران، امکان بزرگی در اختیار آنها قرار داد و نقشه کودتای خزنده را مرحله به مرحله انجام دادند. مرحله آخر در خرداد 60، همزمان با آمدن هیأتی از سوی کنفرانس غیر متعهد ها برای ابلاغ موافقت عراق با پایان جنگ، انجام دادند. هاشمی رفسنجانی در عبور از بحران نوشته است: بنی صدر می خواهد به جنگ پایان دهد اما امام نخواهد گذاشت. از دفتر رجائی، نخست وزیر تحمیلی، نیز به وزیر خارجه کوبا تلفن شد که چون فعل و انفعالی در حال انجام است، شما سفر خود به ایران را به تعویق اندازید! فعل و انفعال، کودتا بود که ادامه دادن به جنگ یکی از هدفهایش بود.
● با انجام کودتا کشتار جوانان کشور آغاز شد. در عرض کمتر از چند ماه حدود 4000 نفر از مبارزان را به جوخه های اعدام سپردند و حمام خون در کشور به راه انداختند . بعد از کودتا، انتخابات ریاست جمهوری برگزار کردند و چون مردم انتخابات را تحریم کردند، آرای رجائی را در 5 ضرب کردند و او نخستین رئیس جمهوری در یک انتخابات تقلبی شد. وزیرکشور از “مقامات روحانی” پرسیده بود آیا میزان واقعی مشارکت را اعلان کند و یا تکلیف دیگری برایش معین می شود؟ جواب گرفته بود: برای حفظ نظام و حیثیت آن، میزان مشارکت را چند برابر کند. ریاست جمهوری رجائی دوام نیاورد و او و باهنر (نخست وزیر او) در انفجاری کشته شدند. بتازگی، “اصول گرائی” گفت پرونده این انفجار همچنان باز است. مقصود او این بود که بهزاد نبوی و… به این جرم قابل تعقیب هستند.
● پس از کشته شدن رجائی، خمینی نقض عهد دیگری کرد و با ریاست جمهوری خامنه ای موافقت کرد. به دستور خمینی، نام او را از صندوق بیرون آوردند و رئیس جمهورش کردند. دانستنی است که از انتخابات دوم ریاست جمهوری تا 2 خرداد 76، که هفتمین انتخابات ریاست جمهوری انجام گرفت، نامزد اصلی معین می شد و دو نفری هم بخاطر صورت سازی نامزد می شدند اما به نفع نامزد اصلی تبلیغ می کردند! خامنه ای دومین رئیس جمهوری در یک انتخابات غیر آزاد و تقلبی بود. به قول کروبی، آراء ضرب در 3 می شد!
در آن ایام و در اعتراض به دولت و مجلس تقلبی و روزگار سیاه مردم، آیت الله پسندیده برادر خمینی در نامه ای به خمینی می نویسد: “…ايا اين ناله ها را شما می شنويد؟ روزی که آن سید بیچاره [بنیصدر را که فقط قصد خدمت داشت و خود شما صد بار گفته بودید که از فرزند به من نزدیکتر است، با آن افتضاح از ریاست جمهوری خلع کردند و یک بدبخت بدعاقبت را که اداره یک کاروانسرا هم از عهدهاش برنمیآید به ریاست جمهوری این مملکت بزرگ و معتبر تعیین کردند؛ به شما گفتم این شیاطین قصد دیگری دارند و می خواهند از این عروسک برای اجرای مقاصد خود استفاده کنند. روزی که دستور دادید همه صندوقها را به نام علی آقا خامنهای باز کنند؛ من و دو سه آدم دلسوز که حداقل یکیشان؛ یعنی شیخ علی آقا تهرانی بیست سال شاگرد خاص و مورد محبت شما بود، به شما نوشتیم که این انتخاب ایران را بر باد میدهد، گوش نکردید وحالا می بینید آنچه نباید می دیدید. این همه خونها ریخته شد، اینهمه جنایات وقوع پیدا کرد که از ذکر آن به خود میلرزم که مبادا قطره ای از این خونها به سبب اخوت من و شما دامن مرا بگیرد. فقط برای اینکه شما به جای گوش سپردن به آنها که هم به اسلام و هم به ایران علاقه مند بودند،گوش به شیاطین دادید. این چه معنا دارد که ما اسلحه از اسراییل بخریم و بعد از جنگ با اسراییل و تحریم جنوب لبنان سخن بگوییم؟ بنده در مورد جنگ و مسایل آن حرف نمی زنم که خود مثنوی هفتاد من کاغذ است. فقط می گویم آیا به گوش شما نمی رسد که بعضی از نور چشمیها چه دست اندازیها به بیتالمال مسلمین به اسم جنگ و کمک به جنگ زدگان کردهاند. بیش از ۳ ماه است بنده برای دیدن شما وقت خواستهام ولی دفتر شما مرتب میگویند وقت ندارید. آنوقت هر روز ملای فلان ده و دادستان بهمان قصبه را به حضور می پذیرید. چون لابد به جز مدح و ثنا نمیگویند و بدبختانه شاید چون خداوند تبارک به من لسان مداحی نداده حتی باید از برادر خود محروم بمانم. حال روزنامه ها یک روزه یک شیخ را آیت الله العظمی می کنند و دیگری را افقه الفقها.آن شیخ گیلانی جلاد آیتالله می شود و دسته دسته ثقه الاسلام و حجتالاسلام از کارخانه حکومتی بیرون میآید. اسمش را هم گذاشتهاند حکومت جمهوری اسلامی و مسرورید که حکم خدا را در زمین اجراکردهاید؟ خوشا به سعادت آنها که همان روزهای نخست رفتند و این روزها راندیدند. “
(نامه آيت الله مرتضی پسنديده به آقای خمينی، ۱۵ مرداد ۱۳۶۲مطابق با ۲۵ شوال ۱۴۰۳ قمری)
● در دور دوم هم خامنه ای، ریاست جمهوری یافت. ماجرای سلمان رشدی پیش آمد. خمینی برای آنکه ماجرای شکست در جنگ و سرکشیدن جام زهر تسلیم و زانو زدن در برابر امریکا را بدست فراموشی بسپرد، حکم قتل سلمان رشدی را صادر کرد. خامنه ای در نماز جمعه گفت اگر سلمان رشدی توبه کند، توبه او پذیرفته می شود. خمینی توی دهن او زد که توبه مرتد پذیرفته نمی شود. او به خمینی نامه نوشت و خمینی در پاسخ او نوشت: معلوم می شود شما ولایت مطلقه فقیه را قبول ندارید. خامنه ای از در پوزش درآمد که البته قبول دارم! خمینی دستور تشکیل کمیته بازنگری قانون اساسی را داد. اما مرگ امانش نداد: در سال آخر ریاست جمهوری خامنه ای، حال خمینی بدتر شد. ایران گیتی ها (کسانی که از رهگذر معامله پنهانی با امریکا و اسرائیل و ادامه جنگ صاحب قدرت شده بودند) به دست و پا افتادند تا قبل از فوت خمینی که حالش بد شده بود چند مشکل اساسی را برطرف کنند زیرا بعد از مرگ خمینی حل این مشکلات بسیار مشکل و بسا ناممکن می شد. از جمله :
- پایان دادن به جنگ ایران و عراق
- حل مسئله زندانیان سیاسی
- حذف منتظری که سمت قائم مقام رهبری را داشت و در صورت مرگ خمینی رهبر می شد.
- نصب جانشین خمینی که باید از ایران گیتی ها می بود.
در دو سال آخر عمر خمینی که همزمان خامنه ای رییس جمهوری بود و هاشمی رفسنجانی رییس مجلس و موسوی اردبیلی رییس قوه قضاییه و هر سه از اعضای حزب جمهوری اسلامی (موسوی اردبیلی از حزب کناره گرفته بود و حزب هم به امر خمینی منحل شده بود) و از سران کودتا بودند می بایست مسایل و مشکلات فوق را به گونه ای حل نمایند. این بود در مرحله اول، خمینی را وادار به نوشیدن جام زهر کردند و در زمان حیات وی قضیه جنگ را با خفت و خواری و پذیرش قطعنامه به پایان رساندند. در پی آن، برای حل مسئله زندانیان سیاسی که ممکن بود بعدها برای آنان مشکل ایجاد کند، با فتوای خمینی در عرض مدتی کوتاه چندین هزار نفر از زندانیان سیاسی را در زندانها اعدام کردند. بنا بر خاطرات منتظری، خامنه ای نزد او رفته و نسبت به این اعدامها اعتراض کرده است.
● حذف منتظری کودتای دوم ایران گیتی ها بود. این کودتا را احمد خمینی و هاشمی رفسنجانی و خامنه ای و موسوی اردبیلی و… طراحی و بدست خمینی، اجرا کردند. بعد از برکناری او بود که حال خمینی به وخامت گرایید و مرد. هنوز جنازه او دفن نشده بود که طراحان کودتای سال 60 توانستند سید علی را با یک نامه جعلی از قول خمینی به مشکینی و جعل چند قول از خمینی، به مقام رهبری بنشانند. در قانون اساسی “بازنگری” کردند و هاشمی رفسنجانی نیز ریاست جمهوری یافت. او سومین رئیس جمهوری در یک انتخابات قلابی شد.
● با برگزیده شدن سید علی خامنه ای به رهبری و هاشمی به ریاست جمهوری و نصب شیخ محمد یزدی به ریاست قوه قضاییه، دوران جدیدی از جنایت های سیاسی و خیانت به کشور و فسادهای بزرگ آغاز شد. دولت را دولت تروریست کردند و به کارهای زیر پرداختند:
1- ترور مخالفین سیاسی در داخل کشور،
2 – ترور مخالفین سیاسی در خارج از کشور ،
3 – دستگیری و بازداشت مخالفین سیاسی در داخل کشور،
4 – استصوابی کردن نظارت شورای نگبهان در مورد نامزدهای نمایندگی مجلس ،
5 – پذیرفتن طرح اقتصادی صندوق بین المللی پول و اجرای نیمه کاره و پر فساد آن (بنا بر آن طرح، شرط موفقیتش برقراری دموکراسی بود) و بردن کشور زیر بار قرضه سنگین خارجی. پیش از حکومت این سه، در دوره خمینی و نخست وزیری موسوی، کشور 12 میلیارد دلار قرضه خارجی پیدا کرده بود.
6 – نگاه داشتن ایران در حلقه آتش و بحران خارجی بقصد سنگین کردن جو ترس در داخل کشور و خودداری مردم از دست زدن به جنبش برای آزادی خود.
● با وجود این، در جامعه روحانیت مبارز به دلیل عدم هماهنگی بر سر تقسیم قدرت، اختلاف بروز کرد. در دوران خمینی کار این اختلاف بالا گرفته و آن جامعه به دو گروه تقسیم شده بود: یکی جامعه روحانیت مبارز و دیگری روحانیون مبارز . دو جناح در انتخابات مجلس در برابر یکدیگر قرار گرفتند. شکست از آن جامعه روحانیون مبارز و “جناح چپ” رژیم شد. زیرا با توافق خامنه ای و هاشمی رفسنجانی، سپاه وارد عمل شد و بر اثر “حضور پرشور نیروهای نظامی – سپاهی و بسیجی” از ورود بسیاری از جناح چپ و روحانیون مبارزه و مخالفان خامنه ای به مجلس، جلوگیری شد!
● در انتخابات دوره پنجم مجلس، حضور سپاه در انتخابات شکل روشنتری به خود گرفت. عامل اول این مداخله، خامنه ای بود. دستور خامنه ای به سپاه در کیهان آن تاریخ توجیه شده است: دخالت سپاه در انتخابات مجلس به مرحله دوم انتخابات مجلس پنجم برمیگردد. در آن دوره پیروزی تنی چند از کاندیداهای کارگزاران در انتخابات مرحله اول و راه یابی چند کاندیدای دیگر این جریان به مرحله دوم انتخابات، نگرانی جدی خامنه ای را برانگیخت. خامنه ای بلافاصله وارد عمل شد و به ناسزاگوئی به لیبرالها پرداخت و از خطر افتادن مجلس بدست آنها سخن گفت. او به سپاه دستور داد فعالانه در انتخابات شرکت کند و مانع ورود “لیبرالها” به مجلس شوند. بدنبال آن، محسن رضائی، فرمانده کل سپاه، فرمان عملیات سیاسی را در مراسم صبحگاه لشکر ۷ حضرت رسول صادر کرد و گفت: “ما در مرحله دوم باید به صحنه بیائیم و با رای خود نگذاریم لیبرالها و لو یک نفر اینها به مجلس بروند و بخواهند برای ملت و کشور مشکل درست کنند”( کیهان ۲۹ فروردین سال ۱٣۷۵). بعد از انتخابات “حزب الله” با صدور بیانیه ای تصریح کرد که :”ما با تمام قوا به صحنه آمدیم و جریان انتخابات را به مسیر صحیح هدایت کردیم.” و فرمانده سپاه هم از اولین “عملیات سیاسی این نیروی پرافتخار که در کارنامه آن ثبت و حفظ شد”، صحبت کرد.
● سال 1376، در دادگاه میکونوس، خامنه ای و هاشمی رفسنجانی و فلاحیان و ولایتی، آمران ترور شناخته شدند. کشورهای اروپائی سفرای خود را از ایران احضار کردند. انزوای رژیم کامل شد. خامنه ای با تغییر قانون اساسی و به ریاست جمهوری رسیدن هاشمی رفسنجانی برای بار سوم، موافقت نکرد. بنا بر گرم کردن تنور انتخابات ریاست جمهوری شد. نامزد خامنه ای، ناطق نوری بود. برای آنکه تنور انتخابات گرم شود، ترتیب یک نامزد واقعی و دو نامزد صوری را بر هم زدند و خامنه ای و شورای نگهبان با نامزد شدن خاتمی موافقت کردند. انتخابات، رفراندومی بر ضد رژیم شد و خاتمی دومین رئیس جمهوری شد که با رأی مردم به این مقام رسید. هرچند انتخابات صفت آزاد را نیافت.
انتخاب خاتمی پیروزی اصلاح طلبان را در مجلس دور ششم سبب شد و به دنبال آورد. بدیهی است شورای نگهبان هر کجا توانست تقلب کرد تا طرفداران خامنه ای را وارد مجلس کند. از جمله در انتخابات تهران، دست به بازبینی حدود 700 صندوق از آرای مردم زد و با حذف آرای علیرضا رجایی، حداد عادل و هاشمی رفسنجانی را جزء منتخبین تهران قرار داد. رفتار فضاحت بار شورای نگهبان، هاشمی رفسنجانی را ناگزیر کرد از نمایندگی مجلس انصراف دهد. دانستنی است که شورای نگهبان، حاضر به تایید انتخابات نبود اما سید علی خامنه ای مجبور شد به شورای نگهبان بگوید که انتخابات را تایید کند.
● زمان انتخابات دور هفتم مجلس شد. بنا به دستور سید علی خامنه ای، می بایست مجلس به تصرف اصولگرایان در می آمد. او گفته بود حالا دیگر زمان آنست که “رهبر” حکومت کند. پس می باید مجلس و رئیس جمهوری یکدست و مطیع امر رهبرشوند. در این دوره، نیز نیروهای سپاه و بسیج وارد صحنه شدند و نمایندگان را انگونه که رهبری و شورای نگهبان مشخص نموده بودند وارد مجلس ساختند.
● با حضور نمایندگان اصولگرا در مجلس، لازم بود که رئیس جمهوری نیز اصول گرا و تابع امر شود. از این رو، با نزدیک شدن به انتخابات نهمین دوره ریاست جمهوری، سید علی خامنه ای و شورای نگهبان و سپاه و بسیج آماده حضور پرقدرت در صحنه و انتخاب فرد مورد نظر “رهبر” شدند. با استفاده از تمام امکانات کشور و برنامه ریزی خاص که با مهندسی سید علی و بیت او انجام شد، در مرحله اول با انجام تقلب و افزایش برگه های رای به نام احمدی نژاد توانستند او را به مرحله دوم برسانند. آرای مهدی کروبی را به دستور مجتبی خامنه ای، نخواندند تا احمدی نژاد بتواند در دور دوم، رقیب هاشمی رفسنجانی شود. این بار، خامنه ای از یاد برد که هاشمی رفسنجانی او را به رهبری رسانده است. او به سپاه و بسیج دستور داد نام احمدی نژاد را باید از صندوقها بیرون آورند. در نتیجه سپاه با بسیج افراد کارکشته و تقلب های فراوان، به قول ذوالقدر، با یک رشته عملیات چند لایه و پیچیده، احمدی نژاد را پیروز انتخابات کرد. سردار ذوالقدر که آن روزها حامی احمدی نژاد و مطیع رهبری بود، در رابطه با این انتخابات،گفته است: “انتخابات نهمین دوره ریاست جمهوری در نوع خود بی نظیر بود و باید پیچیده عمل میشد و نیروی اصولگرا بحمدالله با طراحی درست و چند لایه توانستند در یک رقابت واقعی و تنگاتنگ، حمایت اکثریت مردم را به خدمتگزاری بیشتر و موثرتر به آنها جلب کنند” (روزنامه ایران ۱٨ تیر سال ۱٣٨۴). بدین ترتیب، احمدی نژاد چهارمین رئیس جمهوری تقلبی گشت.
با انتصاب احمدی نژاد به ریاست جمهوری و یک دست شدن نظام، دیگر مشکلی از باب تقلب در انتخابات بعدیوجود نداشت و لذا به هنگام برگزاری انتخابات هشتمین دوره نمایندگی مجلس شورای اسلامی، از تمام ترفندها برای جلوگیری از حضور نمایندگان مخالف در صحنه انتخابات استفاده کردند. اصلاح طلبان را رد صلاحیت کردند و… و مجلس یکدست متعلق به مافیاهای نظامی – مالی را تشکیل دادند. از آن پس به تدارک اسباب تجدید ریاست جمهوری احمدی نژاد برای دور دوم مشغول شدند.
از نکات جالب “انتخابات” هشتمین دوره مجلس مافیاهای نظامی – مالی این بود که بر خلاف امریه خمینی که بنا بر آن، سپاه نمی باید در سیاست وارد می شد، سپاه بطور علنی و روشن در انتخابات دخالت کرد. چند و چون این دخالتها به قرار زیر بودند:
1 – اکثر مقام های سیاسی و مسئول برگزاری انتخابات از افراد سپاه و مرتبط با سپاه و بسیج بودند.
2 – اکثر استانداران و فرمانداران و بخشداران سپاهی بودند.
3 – اکثر معاونت های وزارت کشور را سرداران سپاه در اختیار داشتند.
4 – اکثر اعضای شورای نظارت بر انتخابات از سوی شورای نگهبان و سپاه انتخاب شده بودند.
علاوه بر این ها، سرداران سپاه به صورت علنی در سخنرانی های خود خط و خطوط نیروهای مورد نظر را بازگو می کردند. بسیاری از کادرهای سپاه با دادن استعفا، خود را نامزد نمایندگی کردند و وارد مجلس شدند. در زیر دو نمونه از سخنرانی های دو تن از مسئولان سپاه را نقل می کنیم:
● سردار فیروزآبادی در مراسم صبحگاهی ستاد کل نیروهای مسلح در روز ۱٣بهمن 86 گفت:
“… از ورود متحصنین و مرعوب شدگان امریکا به مجلس باید جلوگیری کرد: امریکا به عده ای مرعوب و فریفته غرب امید بسته است. آنها که نامه نوشتند تا با بوش بسازند و به رهبری نوشتند با بوش بسازد و در مجلس تحصن کردند و در دانشگاهی که ۵۰ سال مظهر مبارزه با امریکاست و هنوز خون شهیدان مبارزه با استکبار در آن می جوشد نفوذ کردند و به نفع امریکا شعار دادند که ملت ایران باید اینها را بشناسند. مباد آنها که امریکا به آنان دل بسته بتوانند به کرسی های مجلس شورای اسلامی دست یابند و باز آن کنند که کردند”.
در همان زمان، سردار حسین طائب که جانشین فرمانده بسیج بود نیز گفت :…”بسیج در جهت اجرای نقش محوری خود فعالیتهائی را با هدف حضور حداکثری و ارتقاء بصیرت سیاسی و معرفت دینی مردم و آحاد بسیجیان برای انتخاب اصلح را صورت میدهد”. به گفته وی این اقدامات غیر از نقشی است که از سوی دولت “در زمینه کمک به تأمین امنیت انتخابات” بر عهده بسیج گذاشته شده است.
با حضور نیروهای نظامی در کلیه مراحل انتخابات، سید علی خامنه ای توانست اکثریت مجلس را دست نشانده خود سازد. با وجود این، عملکرد رییس جمهوری منصوب او، میان دو قوه چالش پدید آورد و بروز اختلافات مشکلاتی را برای رییس جمهوری ببار آورد.
● با نزدیک شدن به انتخابات دهمین دوره ریاست جمهوری، بار دیگر، سپاه و بسیج مأمور مداخله در انتخابات شدند. این بار، اعضای شورای نگهبان که باید بی طرف می بودند نیز آشکارا بسود احمدی نژاد موضع گیری کردند. زود تر از همه، سید علی خامنه ای خطاب به احمدی نژاد گفت: شما طوری عمل کنید مثل این که یک دوره دیگری هم رئیس جمهور هستید.
دخالت سپاه و بسیج، به فرماندهی فرمانده کل قوا، بدانحد شد که علی سعیدی نماینده سید علی در سپاه پاسداران، طی نامه ای از فرماندهان و نیروهای سپاه خواست به فرد مورد نظر “رهبر” یعنی احمدی نژاد باید رای دهند. علاوه بر آن، به دستور سید علی خامنه ای و با تصدی مجتبی خامنه ای، تقلب بزرگ که در واقع یک کودتا بود – شرح این کودتا در نشریه انقلاب اسلامی درج و ترجمه آن در مطبوعات معتبر جهان نیز انتشار یافت – در سه محل، یکی “بیت رهبر” و دیگری سپاه و سومی وزارت کشور، سازمان یافت و توسط این سه انجام گرفت. سردار محصولی میلیاردر وزیر کشور و سرداری دیگر به نام کامران دانشجو، مسئول ستاد انتخابات وزارت کشور شدند و بسیاری از سرداران و افسران سپاه به عنوان مسئولان برگزاری انتخابات، معین و مشغول کار شدند و احمدی نژاد را با انجام تقلبی بزرگ، رئیس جمهوری کردند.
سید علی هرگز فکر نمی کرد با جنبش همگانی مردم روبرو شود. با مشاهده وسعت جنبش، عقب نشینی را پایان عمر رژیم تلقی کرد. این معنی را به موسوی و کروبی هم تفهیم کرد. وقتی گفت انتخابات قبلی هم زیر سئوال می روند، امیدوار بود که آن دو به راه خواهند آمد. اما خود او راه پس و پیش را بر این دو بسته بود. زیرا تسلیم شدنشان را مساوی مرگ سیاسی کرده بود. فکر کرد یک نوبت سرکوب خونین، جنبش را فرو می خواباند. بازهم اشتباه کرد. اشتباه بر اشتباه افزود و زندان کهریزک او سرآمد زندانهای ابوغریب و گوانتانامو شد و جنایتهای مأمورانش خبر های اول مطبوعات جهان گشت.
سید علی خامنه ای به موسوی و کروبی پیام داده بود که هدف جنبش شکستن ساختار نظام است. غافل از این که خود او با دادن اعلان جنگ به مردم و اندازه نگاه نداشتن در جنایت های سیاسی، خود و ولایت مطلقه فقیه را موضوع اصلی، در رژیم، در حوزه های دینی و در جامعه گرداند. بعد از سه دهه استقامت منتخب اول تاریخ ایران و همکاران و همه آنها که بخاطر ولایت جمهور مردم را بر اصول استقلال و آزادی و رشد بر میزان عدالت اجتماعی مبارزه می کنند، اینک اصل ولایت جمهور مردم که حق است در برابر اصل ولایت فقیه که جعل و ناحق است، قرار گرفته است.
سیف خدایاری:ترورهای کردستان
سیف خدایاری
چهارشنبه, ۲۲ مهر ۱۳۸۸ – ۱۴ اکتبر ۲۰۰۹ – ۰۶:۳۶
ترورهای کردستان زنگ خطر اسلام سیاسی و فالانژیسم قومی
ترور و تلاش برای حذف وجود انسانها، در کنار زندان، شکنجه، اعدام، اختناق وسرکوب از ابزارهای اصلی نظامهای فاشیستی برای حفظ سلطه است.جمهوری اسلامی نمونه بارز خشونت سازمان یافته وتکثیر جرم و جنایت در جهان معاصر است. جمهوری اسلامی هم می کشد و ترور می کند و هم شرایط مناسب برای بازتولید خشونت را فراهم کرده است. ترورهای اخیر در سنندج از یک سومحصول اختناق و فضای خفقان آوری است که چند نسل از انسانهای زنده این جامعه با پوست و گوشت خود تجربه کرده اند. برآیند چنین اختناقی علاوه بر سلطه هار جمهوری اسلامی رشد جریانات فالانژ قومی و تروریسم اسلامی است که بیش از هر چیز انسانهای آزادیخواه و برابری طلب را نشانه گرفته است و از سوی دیگر نشان دهنده نفرت و انزجاری است که مردم نسبت به جانیان و اوباش اسلامی و مبلغان جهل و خرافه دارند.
در سی سال گذشته ترور و خشونت در ایران و کردستان به بخشی از زندگی مردم تبدیل شده است. جمهوری اسلامی و اعوان و انصارش پیش از هر عامل دیگر در ایجاد فضای ناامن و سلب آسایش و امنیت مردم نقش داشته و دارند. جمهوری اسلامی خود محصول ترور ، اعدام و سرکوب مخالفان است و وجودش به بازتولید این خشونت در اشکال و ابعاد مختلف گره خورده است. جمهوری اسلامی و تروریسم اسلامی در کردستان از تشکیل دسته جات اسلامی و پیشمرگان مسلمان کرد در نخستین روزهای بعد از انقلاب و بسیج پان ایرانیست ها و ناسیونالیست عظمت طلب ایرنی گرفته تا گسترش مکاتب قرآن وتشکیل گروههای مختلف تروریست اسلامی، سرکوب و تروررا به جامعه تحمیل کرده اند. در سی سال گذشته جامعه کردستان همواره شاهد سرکوب و خشونت سازمان یافته دولتی علیه امنیت و آسایش مردم بوده است. تنها در ظرف یک سال(سال ۱۳۸۶ ) در شهر مریوان بیش از دوازده مورد ترور انجام گرفت که شواهد عینی و انکار نشدنی از جمله در قتل بختیار دستوم و وریا محمدیان که در روز روشن و جلو چشم مردم انجام گرفت نشان می دهد مجریان این ترورها اطلاعات سپاه پاسداران می باشد تا جایی که خانواده های داغدار بعد از هر تروری و یا حتی بعد از هر قتل مشکوکی به دستگاه اطلاعات مراجعه کرده واز یکی از جانیان معروف و مجری ترورها علت قتل را جویا می شدند. تنها تفاوت ترورهای اخیر در سنندج با ترورهای مریوان در این است که این بار افراد ترور شده از افراد شناخته شده و اسم و رسم دار هستند که توانسته است توجه رسانه ها را به خود جلب کند و البته نقش جمهوری اسلامی در برجسته نمودن این ترورها برای تکمیل پروژه اختناق و سرکوب را نباید نادیده گرفت. علاوه بر این این ترورها مهر تروریسم اسلامی به رهبری سلفی ها را بر خود دارد در حالیکه ترورهای مریوان مستقیماً توسط عوامل اطلاعات سپاه انجام می شد. بهرحال مجریان این ترورها هر گروه و دسته ای باشند از عوامل جمهوری اسلامی و مدافعان و مجاهدان اسلام سیاسی هستند . برای مثال سلفی ها و مکاتب قرآن که برای مقابله با آزادیخواهی و برابری طلبی در کردستان رشد یافته اند، مستقیماً توسط جمهوری اسلامی تشکیل شده و تحت امراطلاعات رژیم هستند که برای سلاخی گلوی آزادی و برابری هیچ مرز و محدودیتی ندارند. نمونه آن قتل فجیع شورش سلیمی فربا فتوای ملا علوی به جرم ارتداد درروستای صالح آباد سقز و اذیت و آزار جوانان در مهاباد و شهرهای دیگردر چند سال گذشته است .فرقه ها و دسته جات اسلامی با هر اسم و عنوانی بخشی از دستگاه اطلاعات جمهوری اسلامی هستند و مردم رابطه تنگاتنگ آنها با جمهوری اسلامی را به خوبی می دانند.
هدف جمهوری اسلامی از براه انداختن این نمایش های شنیع از ترور و خشونت، حمله به اعتراضات و خواسته های مردم آزادیخواهی است که چیزی به جز زندگی شایسته انسان متمدن امروزی نمی خواهند. اما جمهوری اسلامی که با امنیت و آسایش بیگانه است هر اعتراض و هر خواسته ای را باید سرکوب کند وایجاد فضای ترور و خشونت در کردستان که از پتانسیل بالایی در اعتراضات توده ای و رادیکال برخودار است را به سیبل بربریت و نمایشگاه توحش تبدیل می کند. میلیتاریزه کردن بیشتر فضای شهرها، درگیری مسلحانه در محلات شهر و اعلام ضرورت اعدام زندانیان سیاسی تنها گوشه هایی از سناریوی پلیدی است که در کردستان به اجرا گذاشته می شود.
از اثرات فوری این نمایش ها ایجاد جو وحشت و بدبینی در بین مردم است . توده مردم با وجود اینکه دست آشکار جمهوری اسلامی را در این جنایات می بینند ، ضمن سکوت مرگبار دلایل مختلفی را در این ترورها جستجو می کنند و اصل قضیه را به فراموشی می سپارند. در حالیکه همه می دانیم خاموشی و فراموشی بیش از هر چیز دامنه عمل تروریسم اسلامی را وسعت می بخشد. ظریفی گفته است صدام حسین خالق سکوت نبود بلکه سکوت صدام را آفرید. براستی صدام ها، خمینی ها، احمدی نژادها و بن لادن ها علاوه بر دخالت آشکار و پنهان سرمایه داری جهانی در سمت و سو دادن به ” سیاست ” مطلوب خود محصول سرکوب انسانهای آزاد اندیش و کمونیست ها و لاقیدی و بی تفاوتی جامعه نسبت به رویدادهای ” کوچک یا بزرگ ” جامعه هستند. با تلاش معماران جهل وجنایت و مهندسی افکار عمومی در مورد این ترورها و ترورهای مشابه بهانه هایی مانند دعوای داخلی و حذف جریانات اسلامی توسط یکدیگر، مهره سوخته بودن افراد ، قاچاقچی مواد مخدر،حمل اسلحه،سرقت و … بیش از هر چیز در ذهن مردم شکل می گیرد تا اصل قضیه و نفس جنایت مورد سؤال قرار نگیرد. با وجود اینکه در برخی از موارد این جرائم می تواند صحت داشته باشد اما هیچ یک نمی توانند توجیه کننده قتل افراد باشد.
بدون تردید هر یک از اتهام های فوق به اندازه کافی اهمیت دارند که افراد را در دادگاه صالحه بر کرسی اتهام بنشانند و متهمین هم باید از استانداردهای یک دادگاه برای دفاع از خود برخوردار باشند و از طرف دیگر جامعه باید در مقابل ترورها ایمن باشد اما جمهوری اسلامی نشان داده است که صلاحیت دادگاهی کردن افراد و یا برقراری امنیت و آسایش را ندارد چرا که خود عامل ناامن کردن جامعه است. جامعه نباید در قبال چنین جنایت هایی ساکت بماند و هیچ بهانه ای نمی تواند توجیه کننده قتل، ترور ، اعدام و یا شکنجه افراد باشد.در مقابل جریانات اسلامی و ترورهای داخلی آنها هم نباید بی تفاوت بود. اگر جهاد به مسلمانان راستین و واقعی اجازه می دهد که برای برقراری خلافت اسلامی شان بمب بر خود ببندند و خود را در میان اتوبوس و جلو مدارس منفجر کنند، جامعه متمدن نباید به آنها اجازه دهد به هر بهانه ای دستخوش تهاجم آنها باشد. چه ترورهای درون گروهی و چه سلاخی افراد توسط آنها محکوم است و بیش از هر چیز دست اسلام سیاسی را برای ایجاد فضای وحشت و ترور باز می گذارد. واضح است که فالانژیست های قومی و اسلام سیاسی که کمترین ارزشی برای انسان قائل نیستند و به آسانی عملیات استشهادی انجام می دهند ونهایتاً یک استراتژی برای رسیدن به اهداف شوم خود دارند، کمترین حرمتی برای جان انسانهای دیگر قائل نیستند و در تعقیب اهداف خود هر راه غیرانسانی را در پیش می گیرند. در چنین تهاجمی آزادیخواهان و انسانهای رادیکال و کمونیست بیش از همه مورد حمله و تهاجم افراد قرار می گیرند. اگر جامعه در برابر این ترورها ساکت بماند علاوه بر قربانی شدن افراد و ایجاد فضای اختناق و سرکوب، دست اسلام سیاسی و بربریت قومی را برای پاشیدن خون به جامعه باز می گذارد و جنایت را به امر هر روزه خود تبدیل می کند. ترورهای کردستان زنگ خطر را برای انسانیت و مدنیت جامعه به صدا در آورده است.تنها با هوشیاری وسازمان دادن اعتراضات و متشکل شدن می توان دست جمهوری اسلامی و جنایتکاران حرفه ای اسلامی ـ قومی را از جامعه انسانی و متمدن کوتاه کرد.
pooyarastbin@yahoo.com
تبارشناسی کودتاچيان (۴)، انقلاب اسلامی در هجرت
» نسخه قابل چاپ
» ارسال به بالاترین
» ارسال به فیس بوک به نقل از نشريه انقلاب اسلامی در هجرت- شماره ۷۳۳ به مدير مسئولی ابوالحسن بنی صدر
رايحه خوش خدمت :
از جمله گروههايی است که بعد از ظهور «معجزه هزاره سوم» (احمدی نژاد)، پا به عرصه حکومت داری گذاردند . اين گروه که ملغمه ای است از طرفداران ظهور فوری امام زمان و به نوعی وابستگی هايی با انجمن حجتيه – که به فعاليتهای خود توسعه داده و بر مساجد مسلط گشته است – دارد و خود را حامی «رهبر» می داند. اعضای اين گروه، در کنار برخی از نيروهای خرافه پرست سپاه پاسداران، در حال ايجاد زمينه ظهور امام زمان هستند. به گونه ای رفتار می کنند که گويی به زودی امام زمان ظهور خواهد کرد. اينان خود را از اصحاب او می دانند . اين «اصحاب امام زمان» مدعی هستند حالا که اسراييل در دو جريان در برابر حزب الله و حماس متوقف شده است، ظهور امام زمان نزديکتر شده و ما انتخاب شده ايم تا شرايط را برای پيروزی وی آماده سازيم!
گروه رايحه خوش خدمت از جمله گروههايی است که حاضر نيستند از قدرت کوچکترين سهمی به گروه ديگری بدهد. اگر سهم داده است بخاطر داد و ستد و گرفتن سهم بوده است.
در اين گروه از همه نوع آدم و از هر طيف فکری ديده می شود: از طرفداران امام زمان تا شيادان به نام و از طرفداران هيتلر تا طرفداران استالين ومسعود رجوی همچنين از حاميان خمينی تا حاميان خامنه ای ومصباح يزدی .بيشتر افراد اين گروه به نوعی نزديکی خاصی با مصباح يزدی و نوری همدانی دارند و در علن با بسياری از مراجع برخورد نموده اند .
از ديد اعضای اين گروه، همه جهان و مردم ايران دشمن آنها هستند و تنها رهبری و باند او و برخی فرماندهان سپاه و برخی روحانيون جوان هستند که مانند آنها اعتقاد به ظهور فوری امام زمان دارند و در تلاش هستند که زمينه ظهور را آماده سازند
اين گروه به دليل عدم اعتمادی که به ديگران دارد حتی المقدور افراد همکار و مسئول را از ميان خانواده های خود برگزيند. نمونه آن را در خانواده باهنر – مجتبی هاشمی ثمره – مددی و زريبافان ديديم که وابسته به اين گروه و نيز به هيات موتلفه هستند . در حقيقت از قانون قدرت پيروی می کنند . بنا بر اين قانون، بدست آوردن و حفظ کردن قدرت و افزودن بر آن، نيازمند روابط شخصی قدرت است و اين روابط از طريق زن برقرار می شود. از اين رو، اين گونه گروه ها نقش ديگری برای زن قائل نمی شوند.
رايحه خوش خدمت در سالهای قبل و بعد از تقلب در انتخابات دور قبل، همواره بر اين فکراست که به دليل خوش خدمتی و مقابله با جهان، مورد تاييد «رهبر» و مردم است. اما در انتخابات شوراهای شهر شکست سختی خورد و با کمک شورای نگهبان در انتخابات مجلس دور قبل تنها توانست حدود ۵۵ نماينده همراه خود را وارد مجلس سازد. در انتخابات دهمين دوره رياست جمهوری با تمام تلاش رهبری که به بلند گوی آنها تبديل شده بود در انتخابات شکست سختی خورد. اما به دليل نزديکی به خامنه ای، به دستور او عمليات تقلب – کودتا انجام شد و اعضای اين گروه بار ديگر خود را پيروز خواندند و با اطمينان از اين که ۴ سال حکومت خواهند کرد، کار خود را آغاز کردند. اما به دليل اينکه فاقد مشروعيت هستند، با مشکلات بسياری روبرو شده اند. اين مشکلات موجب بروز اختلافاتی عظيم در ميان آنها و ديگر گروهها گشته اند. اين اختلافات نيز از راه حذف حل خواهد شد.
●اما اسامی مؤثر شبکه تارعنکبوتی عضو رايحه خوش خدمت:
۱- محمود احمدی نژاد رييس جمهوری منتخب اين گروه و فردی که «نظراتش با نظرات سيد علی خامنه ای» بسيار نزديک است . در دروغگويی او گوبلز و هيتلر را از رو برده است. او درغگوئی را از مشاور و يار تحصيلکرده در آلمانش، محمد علی رامين آموخته است. البته او تحت تعليمات فريبکاری چون سيد علی خامنه ای و مشاوران داخلی و خارجی او از جمله حسين شريعتمداری و حسن شايانفر و عبدالحميد مولانا و ولی نصر نيز قرار داشته است .
محمود احمدی نژاد از اعضای دفتر تحکيم وحدت در ابتدای انقلاب بود. از آن دفتر مورد حمايت قرار نگرفت زيرا خواهان حمله به سفارت روسيه بود. بعد ها دستيار حسن آيت و همدستان او در «انقلاب فرهنگی» و تعطيل دانشگاه ها شد. در جريان آن «انقلاب فرهنگی»، بسياری دستگيری و اعدام و بسياری از جلای وطن کردند. بسياری از دانشجويان و اساتيد اخراج شدند. در آن روزها، در کنار وی افرادی همچون حسن آيت و اسرافيليان و هاشمی ثمره و علی احمدی و … وجود داشتند. اسرافيليان را رئيس دانشگاه علم و صنعت کرده بودند و مرکز اين باندشد.
بعد از جنگ و کودتای خرداد ۶۰ ، احمدی نژاد و باندی که او در آن عضو بود، در آذربايجان غربی و کردستان وارد عمليات بر ضد سازمانهای مسلح کرد و مبارزان ايرانی خارج از کشور شدند و در برخی از ترورهای خارج و داخل کشور دخالت مستقيم يافت.
او بعد از انجام برخی ماموريت ها در استان اردبيل، از سوی هاشمی رفسنجانی به استانداری رسيد و سپس به دليل انجام معاملات خلاف قانون و فروش گازوئيل با کمک محصولی به شورای نگهبان رفت و کار مديريت هيات نظارت بر انتخابات را بر عهده گرفت. سپس به دليل انجام عمليات حذف بسياری از کانديداها شهردار تهران شد و قراردادهای فراوانی را با سپاه پاسداران منعقد ساخت. موانع بسياری را پيش پای سپاه برداشت. در نتيجه، «رهبر» و سپاه ونيروهای امنيتی و اطلاعاتی و ترور به اين نتيجه رسيدند که او جهت انتخاب پست رياست جمهوری فردی مناسب است و با انجام تقلبات گسترده در سال ۸۴ وی را به رياست جمهوری رساندند .
او در مدت ۴ سال حکومت خود بسياری از قراردادهای سنگين مالی را با سپاه منعقد نمود و در بسياری موارد دست بسيج و نيروی انتظامی را در خوردن و بردن اموال و دارايی های مردم بازگذاشت. علاوه بر اين، با تبعيت کامل از «منويات رهبری»، خامنه ای را متقاعد کرد که انتخاب مجددش می تواند سبب ادامه کار «دولت يک دست » تحت امر خامنه ای شود. در نتيجه با فرماندهی خامنه ای و با کمک دستياران او، تقلب – کودتای انتخاباتی انجام شد و او، مجددا، رييس جمهوری شد. غافل از اين بود که اينبار مردم وارد عمل خواهند شد .
همه مسئولان سياسی و حتی بسياری از نزديکان وی ميدانند که فردی است لجوج و دروغگو و خشونت طلب. اما آنها معتقدند که او جهت ادامه حيات نظام ولايت فقيه، فردی است بسيار مفيد.
به هر حال، خامنه ای سرنوشت خود را به سرنوشت احمدی نژاد گره زده است. کار به جايی رسيده است که ديگر از دست خامنه ای و احمدی نژاد هم کاری ساخته نيست. چرا که تضاد ملت با اين رژيم قطعی و ملت وارد عمل گشته است. کوشش از سوی اشخاصی چون هاشمی و خاتمی و … برای نجات «نظام جمهوری اسلامی» انجام می گيرد. زيرا اين تقلا کنندگان به اين نتيجه رسيده اند که «رهبر»، خود و ولايت فقيه را محکوم به زوال کرده است. فکر می کنند برای حفظ نظام بايد کاری کرد. اما نه مافياهای نظامی – مالی که کودتا را انجام داده اند، حاضرند خطر را درک کنند و نه مردم حاضرند به حاکميت اين مافياها همچنان تن بدهند. در نتيجه، به نظر می رسد که اين کوشش راه به جايی ببرد .
احمدی نژاد ، بمحض اين که رياست جمهوری يافت، هم در سال ۸۴ ، به سرعت شبکه روابط شخصی قدرت را ايجاد کرد:
۲ – داوود احمدی نژاد برادر محمود از بدو شروع به کار برادر، در کنار وی و مسئول بازرسی در دفتر او شد. در کنار اطاق هر وزير يک پست بازرسی ايجاد کرد. اما کاری از پيش نبرد و متوجه شد که همه ياران رييس جمهور بر خلاف تعهدی که داشته اند افرادی هستند که به هيچ چيز باور ندارند و تنها به قدرت و مال بيشتر می انديشند. سپس به دليل مخالفت با انتصاب کردان به وزارت کشور، از کار خود استعفا داد و بعد از مدتی، دبير کميته دائمی پدافند غير عامل شد .
۳ – پروين احمدی نژاد خواهر محمود احمدی نژاد که از شغل معلمی برای انتخاب شدن برادر نهايت استفاده را از مدرسه ای که در آن بود کرد و در کنار فاطمه آجرلو، تلاش بسياری برای انتخاب احمدی نژاد بعمل آورد. در نتيجه، به گروه رايحه خوش وارد شد. از قبل تبليغات فراوان گروه حامی احمدی نژاد و با تقلب، در رده های آخر «انتخاب » شدگان به عضويت شورای شهر تهران قرار گرفت. او معاون مرکز امور زنان رياست جمهوری نيز هست .
۴ – اسماعيل احمدی مقدم سردار سپاه فرمانده سابق بسيج تهران از دستياران «رهبر» در تقلب بزرگ و سرکوب جنبش عمومی بود و هست. بعد از رياست جمهوری يافتن احمدی نژاد در سال۸۴ ، به فرماندهی نيروی انتظامی رسيد و طرح های بسياری را از جمله طرح امنيت اجتماعی – طرح مبارزه با ارازل و اوباش و … را به فرمان احمدی نژاد و نيز جمعيت ايثارگران توسط رادان و زارع به انجام رساند و سرانجام در شمار جنايتکارانی قرار گرفت جوانان را بدان وضع فجيع، کشتند.
وی باجناق احمدی نژاد است و در جريان کودتای اخير به احمدی نژاد قول داده بود که با سرکوب شديد مردم می تواند امنيت تهران را تضمين کند. اما به دليل مقاومت مردم در برابر قوای سرکوب، خامنه ای مجبور به استفاده از نيروهای سپاه و بسيج و نيروی ناپو بر ضد مردم شد.
۵ – وحيد خويی داماد احمدی مقدم و ضارب دکتر صادقی رييس دانشگاه علم و صنعت . وحيد خويی از اعضای بسيج دانشگاه می باشد که در کنار نيروهای انصار حزب الله در کار سرکوب مردم است. وی از سران مافياهای مأمور سرکوبهای خيابانی است.
۶ – احد قدمی داماد پروين احمدی نژاد از گروه مداحان انصار حزب الله است. او سالها در مقام مداحی مانند بقايی و ارضی مشغول به کار بود با انتخاب پروين احمدی نژاد به عضويت شورای شهرتهران، او نيز به مقام رياست حراست فرمانداری ها و دهداری های وزارت کشور رسيد. به دليل اختلاس از اين کار برکنار شد و به مقام ديگری منصوب شد .
۷ – داماد ديگر او روح الله بهمنی از مداحان معروف تهران و از اعضای برجسته باند انصار حزب الله است که در بسياری از درگيری ها و سرکوب ها شرکت دارد .
۸ – حسين شبيری رييس بانک مهر رضا و شوهر خواهر محمود احمدی نژاد است. وی از بدو بر سر کار آمدن احمدی نژاد و ايجاد بانک مهر رضا برای پوشش دادن به حل مشکلات نظاميان و بسيجيان وابسته، اين بانک را تاسيس نمود و از قبل پولهايی که مردم برای زمين به اين بانک واريز می کردند، وی سال گذشته ۱۵۰ ميليارد تومان به بسيجيان وام داد و گفته است که امسال اين مبلغ را به ۲۵۰ ميليارد تومان افزايش خواهد داد .
۹ – علی اکبر محرابيان وزير صنايع و نماينده تام الاختيار رييس جمهوری در واردات و صادرات و صنعت خودرو سازی و واردات خود رو است. وی از دوستان بسيار نزديک بذرباش می باشد و به دليل روابط خانوادگی به اين مقام منصوب شده است. او در برخی اوقات به عنوان نماينده مورد وثوق احمدی نژاد پيام های خاص وی را برای سران کشورهای ديگر می برد .
۱۰ – اسفنديار رحيم مشائی از ياران ديرين محمود احمدی نژاد است. زمانی که او معاون امور فرهنگی شهرداری بود، با صرف پولهای شهرداری در خريد رای برای احمدی نژاد، از عوامل رسيدن او به رياست جمهوری شد. در باب سابقه مالی وی، در کميسيون قضايی و اصل نود مجلس، پرونده کسری حدود ۴۰ ميليارد تومان از پولهای شهرداری موجود است .
بعد از رياست يافتن احمدی نژاد ، او سازمان ميراث فرهنگی و گردشگری را به مرکزی برای روابط خارجی مخفی احمدی نژاد تبديل کرد. تحت پوشش مسائل فرهنگی خود و يارانش از جمله بقايی و ملک زاده بيشتر مشغول بردن و آوردن پيام های مخفی ميان احمدی نژاد وبرخی افراد در خارج از کشور شدند. او از جمله افرادی است که به دليل وابستگی فاميلی درکنار احمدی نژاد قرار گرفته است. گفته می شود که در حال او مشغول تدارک اسباب ظهور امام زمان می باشد. او از جمله افرادی است که در خرافه غرق شده است. سالها قبل گفته بود: اگر امام زمان ظهور کند لازم به ساخت هتل نيست مردم ايران خانه های خود را در اختيار ميهمانان قرار خواهند داد .
دختر او همسر فرزند احمدی نژاد است. لازم به ذکر است که رحيم مشاعی قبل ازانقلاب وابستگی هايی با سازمان مجاهدين خلق داشته است. بعد از دستگيری توسط بازجويان معروف آن روزها، تواب شد و خود بعد از مدتی به کار بازجويی فراخوانده شد و جالبتر اينکه همسر وی نيز از جمله کسانی بود که توسط وی مورد بازجويی قرار گرفته بود .
۱۱ – خورشيدی داماد محمود احمدی نژاد که اخيرا مسئوليت دفتر وی را بر عهده گرفته بود. اما بعد از اينکه رحيم مشاعی به دستور «رهبر» از معاونت اولی رياست جمهوری برکنار شد و مقام داماد را آقا محمود به او داد، او در انتظار منصوب شدن به مقام ديگری است. پدر اين شخص مدتهاست که با احمدی نژاد مخالف است و با عنوان دبير کل جامعه خدمتگزاران مشغول مخالفت با کارهای او است .
تبليغات خبرنامه گويا
advertisement@gooya.com
———————————
شبکه احمدی نژاد وصل می شود به شبکه های هاشمی ثمره و…
برخی ديگر از اعضای وابسته به رايحه خوش خدمت :
۱۲- عليرضا علی احمدی از سران مافياهای سرکوب های خيابانی – وزير آموزش و پرورش – رييس سابق دانشگاه پيام نور و از عوامل انقلاب فرهنگی و پدر زن مهرداد بذر پاش . وی از جمله اعضای شورای انقلاب فرهنگی است که سال ۷۸ طی قراردادی مديريت صدها مدرسه راهنمايی و دبيرستان را به حوزه علميه واگذار نمود . فردی است به ظاهر بسيار متعصب و از دوستان بسيار نزديک به محمد علی رامين .
۱۳ – مهرداد بذرپاش داماد علی احمدی وزير آموزش و پرورش در حکومت نهم و از روسای سابق بسيج دانشگاه صنعتی شريف و مشاور احمدی نژاد و رييس ستاد مشاوران جوان او و مدير عامل سايپا. وی از اعضای مافياهای مأمور سرکوبهای خيابانی و دانشجويی بود . در دوران رييس مشاوران جوان احمدی نژاد صدها سفر خارجی انجام داد که به مارکوپولو کوچولو معروف شد. قرار بود با تقلب در مقطع دکتری به تحصيل ادامه دهد که قضيه تقلب وی لو رفت و از اين کار دست برداشت .
۱۴ – محمد علی رامين از بخش رسانه ای کودتاچيان . او متهم به شرکت در ترورهای خارجی می باشد و رييس بنياد هلوکاست و نيز مشاور احمدی نژاد است. محمد علی رامين تحصيلکرده آلمان و عضو سازمان ترور در خارج ازکشور بوده است . طرح نابودی اسراييل و همايش هلوکاست از راه نمائی های او به احمدی نژاد بوده است .
۱۵ – صفرعلی براتلو فرماندار شهر ری و همزمان سرپرست معاونت سياسی استانداری تهران است. او قبلا رييس يکی از هيات های مذهبی در غرب تهران بود که از اين گروه دو نفر به شورای شهر تهران رفتند و يکی رييس هيات مديره سابق تيم پرسپوليس بود . او بعدها مسئول بسيج ادارات شد . گفته می شود که در ساختن زندان کهريزک و مديريت آن نيز دخيل بوده است .
۱۶ – امير منصور برقعی فارغالتحصيل دانشگاه علم و صنعت است. آشنايی او با احمدینژاد به زمانی بر میگردد که هر دو در کردستان حضور داشتند. اين آشنايی زمينه شرکت او در حکومت احمدینژاد شد. برقعی اقتصاددان نيست و حتی برخلاف روسای قبلی سازمان مديريت که در دانشگاهها به تدريس مشغول بودند در سپاه خدمت کرده است. سردار سپاه است. او دارای مدرک ليسانس مکانيک است و در حال حاضر معاون برنامهريزی و نظارت راهبردی رياست جمهوری است . عضو شورای عالی تدوين برنامه پنجم نيز هست.
۱۷ – محمد رضا رحيمی معاون پارلمانی و حقوقی احمدی نژاد و رييس کميسيون ويژه بررسی طرح تحول اقتصادی است. او از استانداران سابق و رييس دانشکده حقوق دانشگاه آزاد و رييس گروه کردان بود . محمد رضا رحيمی از متقلب ترين استانداران ايران بوده است و مدرک تحصيلی وی نيز همانند کردان از دانشگاه اکسفورد است!! وی در جريان پرداخت رشوه ۵ ميليونی برای بازپس گيری درخواست رای عدم اعتماد به کردان و بسا مسئول اصلی اين تفسيد بوده است .
۱۸ – عوضعلی کردان از دادستانهای ابتدای انقلاب و از افراد سپاه که بعدها با کسب مدرک دکترای قلابی معاون صدا و سيما شد. بعد از آن به معاونت وزارت نفت رسيد و سپس وزير کشور احمدی نژاد شد. با رای عدم اعتماد نمايندگان برکنار شد و هم اکنون بازرس ويژه احمدی نژاد است .
۱۹ – کامران دانشجو از ياران احمدی نژاد و از اعضای بلند پايه رايحه خوش خدمت است. در جريان انتخاب وی در دور اول با کمک نيروهای سپاه بسيار فعال بود ايشان پاسدار است و بعد از انتخاب احمدی نژاد به عنوان استاندار تهران انتخاب شد و در جريان انتخابات دور دهم رياست جمهوری با کمک وزير کشور که معاون وی بود بزرگترين تقلب انتخاباتی را با فرمان رهبری و کمک کودتاگران انجام داد و اينک وزير علوم و آموزش عالی شده است تا طرح سرکوب دانشگاهها را اجرا کند.
۲۰ – خسرو عضو شورای شهرتهران و باشگاه استقلال است.
۲۱ – دانشجو يکی ديگر از برادران دانشجو که مسئوليت رياست دانشگاه تربيت مدرس بر عهده او می باشد. دانشگاهی که سالهاست مدارک مورد نياز اصحاب قدرت را صادر می نمايد .
۲۲ – پرويز داوودی دانشيار دانشکده اقتصاد دانشگاه شهيد بهشتی است و دروس اقتصاد خرد و پول و بانک را تدريس میکند. انديشههای اقتصادی داوودی به طيف موسوم به اقتصاددانان اسلامی نزديک است و او ازاعضای نزديک به موسسه آموزشی و پژوهشی امام خمينی – مصباح يزدی است. از دوستان شرافت جهرمی رييس دانشکده اقتصاد دانشگاه بهشتی و معاون اول احمدی نژاد در حکومت نهم می باشد . او سالها در کنار مصباح يزدی مسئوليت بخش اقتصادی آن موسسه را برعهده داشت .
۲۳ – حميد بقايی از اعضای مافياهای مأمور سرکوبهای خيابانی است. او معاون سازمان ميراث فرهنگی است. معرف او «بيت رهبری» بوده است. وی در يکی از هيات های عزاداری مشغول بود که ارتقاء رتبه يافت و هم اکنون به رياست سازمان ميراث فرهنگی رسيده است .
۲۴ – جعفر بهداد از دوستان و ياران حسين شريعتمداری و عضو باند رسانه ای و عضو هيات مديره روزنامه نگاران اسلامی و معاون ارتباطات واطلاع رسانی دفتر رئيس جمهوری و مديرکل فرهنگ و ارشاد اسلامی استان هرمزگان و عضو شورای خط مشی خبرگزاری جمهوری اسلامی و از نويسندگان روزنامه کيهان بوده است.
۲۵ – حاج منصور ارضی از مداحان و از اعضای مافياهای مأمور سرکوبهای خيابانی است. مشاور احمدی نژاد است و همواره در کنار او در سفرهای استانی و خارجی حضور دارد و برای او مداحی می کند. از دلايل نزديکی اين دو به يکديگر مخالفت شديد با هاشمی رفسنجانی است .
۲۶ – پرويز اسماعيلی سردبير جوان و مدير مسئول تهران تايمز و رئيس خبرگزاری مهر و مشاور فرهنگی نيروی بسيج و مشاور انجمن قلم است. وی در برنامه تلويزيونی فريب شرکت کرد و قتل ندا آقا سلطان را شرکت کرد به «منافقين و وابستگان به غرب» نسبت داد.
۲۷ – کاوه اشتهاردی معاون احمدی نژاد و عضو مافياهای مأمور سرکوبهای خيابانی و رييس مؤسسه ايران است. بعد از رياست جمهوری احمدی نژاد، کاوه که از چماقداران و حمله کنندگان به مراکز فرهنگی بود به حکومت آمد و بعد از نشريه قدس زمام نشريه ايران و موسسه ايرنا را در اختيار گرفت و در کنار الهام به کار مطبوعاتی مشغول شد. .
۲۸ – بابک افقهی از اعضای مافياهای مأمور سرکوب های خيابانی و دانشجويی و مشاور جوان در توسعه تجارت ايران است . افقهی از ياران نزديک به سران انصار حزب الله و از جمله چماقداران بود .
۲۹ – «حجت الاسلام» مجتبی آقا تهرانی استاد اخلاق حکومت احمدی نژاد است. او کسی است که هر گاه بخواهد امام زمان را ببيند با نگاه به چشمان احمدی نژاد، امام زمان را می بيند !! مجتبی آقا تهرانی مسئول هيات فاطميه قم است همان هياتی که با کمک نيروهای انتظامی و بسيج به حسينيه دراويش در قم حمله کرد . در حال حاضر، او از نمايندگان حامی احمدی نژاد در مجلس مافياها است .
۳۰ – محمد رضا تمدن نماينده سابق مجلس و استاندار تهران از اعضای وابسته به رايحه خوش خدمت دوست احمدی نژاد و محصولی
۳۱ – محمد جواد علیاکبری «حجت الاسلام» و رئيس سازمان ملی جوانان و نماينده ولی فقيه در اتحاديه اسلامی دانشآموزی و امام جمعه شهر دماوند بود. او به دليل منبرهای خاصی که میرفت پس از پناهيان در جمع گروههايی مانند انصارحزبالله از خطيبان معروف و پرطرفدار به شمار میرفت. اکبری در کنار سمتهای سازمانی خود امام جماعت کابينه نيز هست. او عضو شورای عالی فرهنگ کشور و عضو شورای انقلاب فرهنگی و عضو شورای عالی تدوين برنامه پنجم است.
۳۲ – غلامحسين الهام – نام خانوادگی قبلی اوعصا به دست است – نويسنده نشريات انصار حزب الله و سخنگوی دولت و وزير دادگستری و عضو شورای نگهبان و معاون رييس جمهوری و رييس ستاد مبارزه با قاچاق و ارز و معاون موسسه الغدير و عضو شورای مرکزی موسسه ايران و استاد دانشگاه و… و همسر فاطمه رجبی که فاميل وی از عصا به دست به الهام تغيير يافته است .
غلامحسين الهام از افراد سرکوبگر بعد از انقلاب و در ميان انصار حزب الله فردی شناخته شده بود و هست. سالها در کنار احمد جنتی در فرماندهی سرکوب خيابانی شرکت داشت و به دليل نزديکی فکری با احمدی نژاد يکی از افراد همه کاره باند وی گشت .
۳۳ – فاطمه رجبی همسر غلامحسين الهام و از حاميان ولايت مطلقه فقيه و احمدی نژاد است و در تملق گوئی اندازه نگاه نمی دارد . چنانکه احمدی نژاد را «نابغه هزاره سوم» می خواند. در ناسزا گوئی نيز اندازه نگاه نمی دارد. وی بسيار خشونت طلب و از مقاله نويسان نشريه انصار حزب الله است. از قبل تملق به احمدی نژاد، به سمت استادی دانشگاه خبر برگزيده شد. اما به دليل بيسوادی و مدح و قدح از سوی دانشجويان اخراج شد . او دختر حجت الاسلام علی دوانی است .
۳۴ – مجيد دوست علی عضو سپاه قدس است. او معاون دادستان کرمان و قاضی شرع و دبير هيات وزيران احمدی نژاد است. او قاضی دادگاه قتل های محفلی کرمان بود. از هواداران مصباح يزدی است. جالب است که صلاحيت وی برای نمايندگی مجلس در دور هفتم رد شده بود او قاضی شعبه پنجم دادگاه عمومی کرمان بود که حکم جنايتکاران محفلی را صادر کرد .
۳۵ – سردار مهدی هاشمی از فرماندهان سپاه است. او معاون شهرداری تهران و معاون وزير کشور و مسئول ستاد سوخت. رييس فدراسيون تيراندازی و معاون در پدافند غير عامل و… و سردار سپاه است.
۳۶ – حسين شيخ الاسلام متولد۱۳۳۱ است. او در سال ۱۳۵۰ به آمريکا رفت. در زمان تحصيل عضو انجمن اسلامی دانشجويان اروپا و آمريکابود. يک دوره از هواداران سخت متعصب مجاهدين خلق شد. سالهای ۵۸ و۵۹ را با دانشجويان پيرو خط امام، به بازسازی، رمز گشايی وترجمه، تکميل وتحليل اسناد لانه جاسوسی پرداخت. در سال ۵۹ در نخست وزيری کار دولتی خود را آغاز کرد. بعد از کودتای خرداد ۶۰ ، او معاون سياسی وزارت خارجه شد و در معاونت او و وزيران همانند او، مدت ۲۰ سال کشور دچار بلايای عظيمی در روابط خارجی بود. او از سال ۷۷ به مدت ۵ سال سفير فوق العاده و تام الاختيار خاتمی( در واقع خامنهای) در سوريه بود و از دوستان نزديک اختری در بيت” رهبری” است. در اولين همايش ديپلماسی اقتصادی (در سال۸۲) به عنوان موفق ترين سفير اقتصادی ايران معرفی گشت! از ياران نزديک علی اکبرولايتی است. درسال ۸۱ مدير نمونه ملی شد!!. طرح گسترش حرم حضرت رقيه (س) و تکميل مرقد عماربن ياسر و اويس قرنی و ابی بن قيس ازافتخارات دوره خدمت او در سوريه می باشد.
حسين شيخ الاسلام دارای پروندهای بس قطور در زد وبندهای سياسی ايران بعد از انقلاب و دخيل در ترورهای خارج از کشور و يار غار ولايتی در زد و بندها و ترورها بوده است.
۳۷ – عبدالرضا شيخ الاسلام رييس دفتر احمدی نژاد در شهرداری تهران بود و استاندار هرمزگان شد .
۳۸ – عليرضا شيخ عطار برادر حسين شيخ عطار و از اعضای مافيای مطبوعاتی است. در نشريه همشهری مشغول بود و هم اينک نيز در باند سياسی مشغول به کار است . وی اخيرا به سفارت ايران در آلمان رسيده است .
۳۹ – حسين شيخ عطار از نيروهای باند ترورهای سياسی در داخل و خارج از کشور وعضو مافيای سياسی و امنيتی نظام ولايت مطلقه فقيه است.
بهنگام استانداری آذربايجان غربی در سازمان ترور وارد شد و در ترورهای خارجی دست بکار شد. سپس وارد مخابرات شد و هم اينک در وزارت امور خارجه است . همسر وی نيز از افراد وارد شده به اين وزارتخانه می باشد . همسر او مانند همسر متکی از سازمانی ديگر به اين وزارتخانه آمد تا در کنار همسر خود باشد .
فريبا نمازی همسر شيخ عطار است و شيخ عطار معاون وزارت امور خارجه است. .
۴۰ – منوچهر متکی متولد ۱۳۳۲ است. او تحصيلات خود را در دانشگاه بنگلور هندوستان انجام داده است . در راهاندازی اولين انجمن اسلامی دانشجويان ايرانی در بنگلور فعال بوده است. نماينده دوره اول مجلس بود. از دوستان اکبر ولايتی است. در سال ۱۳۶۴ سفير ايران در ترکيه بود. از سال ۱۳۶۹ بمدت سه سال سمت معاونت امور بين الملل وزارت خارجه را يافت. او از افراد دخيل در قبول قطعنامه ۵۹۸ است. از سال ۱۳۷۲ سفير جمهوری اسلامی ايران در ژاپن شد و در سال ۱۳۷۹ مشاور وزيرامورخارجه درامور بين الملل گشت . از ۱۳۸۰ تا به حال معاون ارتباطات سازمان فرهنگ وارتباطات اسلامی، مسئوليت رايزنی ها و خانه های فرهنگ درکشورهای مختلف جهان را عهده دار بود. اين شخص زياد در ايران نبودهاست. متکی به محض رسيدن به وزارت، شبکه تارعنکبوتی خود را ايجاد و بر وزارت خارجه حاکم کرد:
۴۱ – طاهره نظری مهر همسر منوچهر متکی که به اين وزارتخانه به عنوان معاون وزير نقل مکان نمود. او کارمند سازمان بهزيستی بود که به همراه همسر حسين شيخ عطار به اين وزارتخانه آمدند . طاهره دو برادر دارد که به دستور همسر مقتدر به اين وزارتخانه نقل مکان نموده اند به نام های :
۴۲- جواد نظری مهر برادر زن متکی است. او رايزن امور کار در سفارت ايران در بحرين است.
۴۳ – وحيد نظری مهر برادر زن متکی است. او مسئول خانه فرهنگ ايران در لندن است. .
خود متکی يک برادر دارد و دو فرزند و يک داماد و سه باجناق که به ترتيب مشاغل زير را به دليل «شايسته سالاری» رايحه خوش خدمت اشغال نموده اند:
۴۴- متکی برادر منوچهر متکی از معاونان وزير مسکن
۴۵ – حميد رضا متکی پسر منوچهر متکی مدير هماهنگ کننده هيات اعزامی به سوريه .
۴۶ – معصومه متکی دختر منوچهر متکی کارشناس قراردادهای عمرانی .
۴۷ – صمد کی زاده دارای مدرک سيکل است. او داماد منوچهر متکی و بدين خاطر، معاون اداره مجمع شيميايی و خلع سلاح وزارت امور خارجه است.
۴۸ – علی علمی باجناق منوچهر متکی است. او مسئول خانه فرهنگ جمهوری اسلامی ايران در لندن است.
۴۹ – حميد ميرزايی باجناق منوچهر متکی است. او مسئول خانه فرهنگ ايران در بمبئی است .
۵۰ – مجتبی مردانی باجناق منوچهر متکی است. او سرکنسول ايران در حيدر آباد است .
۵۱ – سردار محمد علی آبادی يار و همراه احمدی نژاد در کردستان و آذربايجان غربی و همرزم وی در قرارگاه غرب کشور و معاون عمرانی شهرداری تهران در دوره قبل و رييس سازمان تربيت بدنی و معاون رييس جمهور و رييس مجمع باشگاه فوتبال پرسپوليس است. از بساز و بفروش های معروف با خانه ای چند ميليارد تومانی در ميرداماد . او نيز بستگان شايسته ای دارد که به مشاغل گمارده است.
۵۲ – محسن علی آبادی عضو هيات رييسه فدراسيون شنا است. او فرزند محمد علی آبادی معاون رييس جمهور است. چند ماه پيش پرونده اختلاس و رشوه خواری وی در جريان ساخت چند ساختمان تربيت بدنی لو رفت و به دليل بستن قراردادهای صوری به مبلغ بيست ميليارد تومان، زندانی شد. بعدا با پارتی بازی آزاد شد .
۵۳ – پاکوجدان باجناق علی آبادی مدير کل امور اداری سازمان تربيت بدنی است. او از جمله افرادی است که در بساز و بفروشی با باجناق مربوطه شرکت دارد.
۵۴ – پاک وجدان فرزند باجناق علی آبادی و عضو هيات مديره فدراسيون هندبال است . او نيز مانند فرزند علی آبادی همکار پدر در بساز و بفروش بوده است .
۵۵ – حسينی مدير روابط عمومی فدراسيون فوتبال بدون هيچ سابقه ورزشی که گفته می شود داماد خواهر علی آبادی است .
۵۶ – همسر علی آبادی عضو هيات رييسه فدراسيون آمادگی جسمانی کشور است. البته او هم اصلا اهل ورزش نبوده است .
۵۷ – احمد بزرگيان از دوستان بسيار نزديک احمدی نژاد و عضو رايحه خوش خدمت و نماينده مجلس است.
۵۸ – مجتبی اعلايی از مافياهای مأمور سرکوب های خيابانی و عضو رايحه خوش خدمت است.
۵۹ – نسرين سلطانخواه عضو رايحه خوش خدمت و معاون وزير کشور و از اعضای مافياهای مأمور سرکوب های خيابانی است .
۶۰ – سلطانی مشاور جوان وزير تعاون و از اعضای رايحه خوش خدمت است.
۶۱ – عبدالله سلطانی ثانی عضو هيات مديره سايپا و دوست بزم پاش است. او عضو بسيج صنعتی شريف و همکار بسيج اميرکبير و از اعضای مافياهای مأمور سرکوب های خيابانی است.
۶۲ – دلاور سيامی از اعضای مافياهای مأمور سرکوب های خيابانی و عضو رايحه خوش خدمت است.
۶۳ – سيد رستم سيد آغا خان از اعضای مافياهای مأمور سرکوب های و عضو خيابانی رايحه خوش خدمت
۶۴ – سيد سجادی از اعضای مافياهای مأمور سرکوب های خيابانی و رايحه خوش خدمت است.
۶۵ – رسول عباسی از اعضای مافياهای مأمور سرکوب های خيابانی و عضو رايحه خوش خدمت است.
۶۶ – محمد عباسی مدير کل دفتر حکومت در مجلس و عضو مافياهای مأمور سرکوب های خيابانی است. مأمور دادن رشوه ۵ ميليون تومانی به نمايندگان، از سوی رحيمی، او بود.
۶۷ – مظاهر عزيز پور از مافياهای مأمور سرکوب های خيابانی و عضو رايحه خوش خدمت است .
۶۸ – عباس زاده مشگينی از اعضای مافياهای مأمور سرکوب های خيابانی و عضو رايحه خوش خدمت و معاون سياسی وزير کشور و از عوامل دخيل در تقلب بزرگ انتخاباتی است.
۶۹ – محمد خانی دبير شورای جوانان رياست جمهوری احمدی نژاد و عضو رايحه خوش خدمت است.
۷۰ – حميد رضا عليان قائم مقام گروه مشاوران جوان رئيس جمهوری و از اعضای مافياهای مأمور سرکوب های خيابانی و عضو رايحه خوش خدمت است .
۷۱ – سيد جلال فياضی رييس سابق خبرگزاری ايران که از دوستان احمدی نژاد بود و عضو مافيای مطبوعاتی است.
۷۲ – گرجی مشاور جوان سايپا از اعضای مافياهای مأمور سرکوب های خيابانی و عضو رايحه خوش خدمت است .
۷۳ – مجيدی معاون پارلمانی وزير صنايع و معادن و عضو رايحه خوش خدمت و دوست وزير صنايع در حکومت نهم است.
۷۴ – اسماعيل کوثری سردار سپاه و معاون کميسيون امنيت ملی است. او نماينده مجلس دوره هشتم بود. از سرداران سپاه حامی کودتا است.
۷۵ – احسان جهانديده مشاور رييس دفتر رياست جمهوری و عضو رايحه خوش خدمت است.
۷۶ – علی اکبر جوانفکر مشاور الهام و از اعضای مافيای مطبوعاتی و عضو رايحه خوش خدمت است. او سالها در بيت رهبری و سفرهای حج خبرنگار بود .
۷۷ – سيد محسن تسلطی از دوستان احمدی نژاد و کانديدای وزارت نفت بود. وی از دوستان حسين شيخ عطار و زريبافان نيز هست .
۷۸ – مسعود ابوطالبی عضو شورای عالی جوانان و از اعضای رايحه خوش خدمت است .
۷۹ – فاطمه اجرلو نماينده مجلس و عضو کميسيون قضايی از اعضای رايحه خوش خدمت است. اينک احمدی نژاد او را وزير کرده است و منتظر رأی اعتماد مجلس است.
۸۰ – مصطفی آخوندزاده برادر مهدی آخوند زاده سرکنسول ايران در قزاقستان و عضو رايحه خوش خدمت است.
۸۱ – مهدی آخوند زاده از اعضای واواک که سفير ايران در آلمان بود و عضو رايحه خوش خدمت است .
۸۲ – احمد خادم المله از اعضای مافيای مطبوعاتی و رييس خبرگزاری و روابط عمومی سايپا و مدير روابط عمومی شورای امنيت است. او از ياران احمدی نژاد است.
۸۳ – محسن خادمی عضو شورای عالی جوانان وابسته به گروه رايحه خوش خدمت است.
۸۴ – خراسانی رييس دفتر مشاوران جوان و مدير بهزيستی و عضو رايحه خوش خدمت است .
۸۵ – حجت الاسلام شهاب مرادی مشاور جوان وزير کشور از اعضای مافياهای مأمور سرکوب های خيابانی و عضو رايحه خوش خدمت است .
۸۶ – عباس مسجدی از اعضای مافياهای مأمور سرکوب های خيابانی و عضو رايحه خوش خدمت است.
۸۷ – مسعود پور ، عضو دفتر پارلمانی حکومت و همکار محمد عباسی و کارمند محمد رضا رحيمی است. او نيز در دادن رشوه ۵ ميليون تومانی به «نمايندگان» شرکت داشته است.
۸۸ – مسيح مشهدی تفرشی از اعضای هيات مديره پارس خودرو و مشاور جوان و عضو رايحه خوش خدمت است.
۸۹ – مصطفوی رييس سازمان ارتباطات اسلامی از اعضای بلند پايه گروه انصار حزب الله و عضو رايحه خوش خدمت است .
۹۰ – ميثم مظفر مشاور جوان رييس جمهوری و از اعضای مافياهای مأمور سرکوب های خيابانی است . فرزند حسين مظفر عضو رايحه خوش خدمت است .
۹۱ – مهرنوش معتمدی عضو مافياهای مأمور سرکوب های خيابانی و رايحه خوش خدمت است .
۹۲ – ضياءالدين نورالدينی ازاعضای مافياهای مأمور سرکوب های خيابانی و مشاور جوان مرکز استراتژيک و عضو رايحه خوش خدمت است .
۹۳ – «حجت الاسلام» محمد مقدسی نماينده رهبری در سپاه پاسداران تهران و از وابستگان به احمدی نژاد است.
۹۴ – ملک زاده معاون رحيم مشائی و از اعضای واواک و عضو رايحه خوش خدمت است .
۹۵ – مؤمن بالله معاون پارلمانی وزارت ارتباطات و عضو رايحه خوش خدمت .
۹۶ – عبدالعلی ميرکوهی معاون پارلمانی وزير دادگستری و عضو رايحه خوش خدمت و از دوستان الهام است .
مبارزات دموكراتيك خلق كرد،جهت چاره انديشي «رئاليته ي كرد» در هر بخش از كردستان، تاثيري عيني و «رئاكتيو» را بر همه ي بخشهاي آن خواهد گذاشت.اين قانون معلول «همبستگي و همسويي» ملي كردها در هر 4 بخش كردستان است. نمونه هاي فراواني را تاريخ معاصر كردستان مي توان عنوان كرد.
دستگيري رهبر ملي كردها«عبدالله اوجالان» در 15 فوريه 1999،و با تدارك توطئه اي بين المللي، «آخرين تراژدي قرن بيستم» را براي كردها به رقم درآمد.
اعتراضات «اپيدميك» و بي نظير كردها در تمامي كشورهاو قسمتها ي كردستان، و من جمله «شرق كردستان»، به اوج خود رسيد. اين «اعتراضات مشروع» كردها در ايران، موضع گيري وحشيانه ي «حكومت تئو كراتيك» را به دنبال داشت. سركوب تظاهر كنندگان كه خواهان محكوميت دستگيري اوجالان بودند، در سراسر شهر هاي كردنشين، با تمامي ابزارها و امكانات به وقوع پيوست و تبديل به يك« قتل و عام سراسري كردها» گرديد.
همزمان با تمامي شهرها، حضور پررنگ « مردم قهرمان سنندج»، به شيوه اي كم نظير در اين «پروتست نمودنها» ، « ساديسم سياسي »جمهوري اسلامي را در« روز 3 اسفند 1377 » برانگيخت و «سركوبگران خشك مغز» جمهوري اسلامي، با هليكوپتر و زره پوش و هر آنچه كه در اختيار داشتند، به جان «مردم بيدفاع و غمزده ي سنندج »افتادند و جنگي نابرابر را به راه انداختند. جنگي كه« قتل و عام سي نفري» مردم كرد را به دنبال داشت. خون سرخ «دختران و پسران »سنندجي، گويي به مشامشان خوش بود.و اينچنين شد كه
3 اسفند 1377، لكه ي ننگ ديگري بر پيشاني پريشان حال جمهوري اسلامي افزود و به «سمبل سمپاتي كردها» با يكديگر مبدل گرديد.
خون شهيدان 3 اسفند، پايمال نخواهد شد و «جوانان كرد»، وارث آنند و همان خون در رگهايشان در جريان است.
با همان روح 3 اسفندي، به استقبال روزهاي آخر عمر، جمهوري پوسيده ي اسلامي خواهيم رفت و باز با همان روح، «دسپوتيسم دينيشان» را در «زباله دان تاريخ» مدفون خواهيم نمود.
ـ گرامي باد ياد شهيدان 3 اسفند
ـ زنده باد مبارزات دموكراتيك جوانان ايران
ـ نابود باد ارتجاع و دگماتيسم ديني !
كورديناسيون
اتحاد جوانان شرق كردستان
3 اسفند 1383
(برابر با 21 فوريه ي 2005)
تیرباران 58 کرد توسط خلخالی در کردستان در سال 58
خاطرات تلخ از ۵۸ اعدامی سال ۵۸ (اوت ۱۹۷۹)، در کردستان بدست خلخالی
مادرم گریه کن بر مزارم زار
که اینک زاری رواست،
فراوان گریه کن مادرم،
سرشک خونینت بجاست
به آقای خلیل بهرامی خبر داده شده بود که یک قاضی(صادق خلخالی) – که از دوستانش بود-، خیال دارد کردها را در سالن انتظار فرودگاه سنندج- مرکز کردستان- محاکمه کند. در فرودگاه، وقتی که 10 مرد دستنبد به دست روی نیمکت چوبی در برابر صادق خلخالی نشستند، آقای رزمی آماده، بیرون دادگاه صحرایی ایستاده بود. نفر یازدهم مجروح بود و کنار در روی برانکاردی قرار داشت.
آقای بهرامی در یادآوری خاطراتش میگوید، قاضی عمامه اش را برداشت. کفشاش را درآورد. پایش را روی صندلی گذاشت. از پشت عینک زندانیان را برانداز کرد و نامشان را پرسید.» قاضی اتهامات انتسابی متهمان را [چنین] برشمرد: قاچاق اسلحه، تحریک به شورش و قتل.
بهرامی میگوید: «هیچ مدرکی ارائه نشد. همه اش حدس و گمان بود.» پس از نزدیک به 30 دقیقه، خلخالی یازده مرد را “مفسد فی الارض” اعلام کرد. چند نفری گریستند. بهرامی همکارش، رزمی را فراخواند. “این شانس رزمی بود که آن روز با من آن جا بود.” هر دو میگویند، این جمع از کنار 30 کارگر فرودگاه گذشت. جلوی همه رزمی میرفت. هر دو میگویند، در عقب، علی کریمی بود، یکی از محافظان شخصی قاضی، با کفشهای سفید، شلوار سفید، پیراهن سفید، عینک آفتابی و جلد تپانچه کمری. پس از تقریباً 100 متر، یک مأمور، محکومان به مرگ را روی یک زمین خاکی از حرکت بازداشت. همه اعدامکنندگان به جز یک نفر دور سرشان چفیه بستند. چهرههای شیعیان و چشمان کردها اکنون پنهان شده بود.
به گفته دو خبرنگار، آقای کریمی از زندانیان خواست آخرین وصیت خود را بکنند. مردها چیزی نگفتند، همه ساکت بودند به جز یک نفر . [آن] عیسی پیروالی [بود] که به گفته بهرامی، برای نجات خود گریه میکرد. او ساندویچفروشی بود که عضو هیچ حزب سیاسی نبود فقط یک تفنگ داشت و متهم به قتل شده بود. رزمی میگوید: «او ترسیده بود. نمیتوانست بایستد» سربازان از یکی از زندانیان خواستند تا او را نگاه دارد. اولین نفر سمت راست، ناصر سلیمی کارمند اداره بهداشت سنندج، دست راستش را روی سینهاش گذاشت. دستش باندپیچی شده بود. به گزارش روزنامه های آن زمان، در یک جنگ خیابانی مجروح شده بود. در برابر او تنها سرباز بدون چفیه، مسلسلاش را بالا برد.
سربازان به کریمی چشم دوختند. محافظ شخصی قاضی اسلحهاش را از جلدش بیرون آورد. عکاس میگوید، همه نمرده بودند. محافظ روی احسن ناهید، زندانی خوابیده روی برانکارد (دانشجوی پلی تکنیک)، خم شد و یک گلوله به سرش شلیک کرد. رزمی دوربینش را قاپید. کریمی به سوی بعدی رفت و به سویش شلیک کرد. دو خبرنگار میگویند، او همین طور پیش میرفت – یک گلوله برای هر نفر (تلاش برای یافتن کریمی ناموفق بوده است).
جمیل نوره یکی از زندانیان نجات یافته آنروزها که قبل از اعدام با احسن ناهید در اسارت بوده در خاطرات خود(خاطرات یک شاهد زنده برای ثبت در تاریخ) چگونگی زخمی شدن احسن ناهید که بر برانکاردی در روز پنجم شهریور تیرباران شد را در یکی از سایتهای اینترنتی انتشار داده است. جمیل نوره علت زخمی شدن وی را تیراندازی پاسداران مراقبش در حین انتقال به زندان ذکر کرده است. جمیل در نقل خاطرات خویش همچنین مینویسد که شهریار، برادر کوچکتر احسن ناهید، (دانشجوی سال دوم پزشکی) و یکی از دوستانش بنام جمیل یخچالی، که هر دو جز اعدام شدگان سنندج هستند در یک اقدام حماسی باوجود نجات از مهلکه بخاطر احسن خود را دوباره تسلیم می کنند.
جمیل از قول احسن تعریف می کند که با وجود زخم ران و خون ریزی به فرار ادامه داده و در یک مزرعه خود را زیر شبدرهای آن مزرعه مخفی می کند. پاسدارها به مکانی که در آن مخفی شده بودند، رسیده و… ادامه این نقل قول از زبان احسن: “آنها از ما میخواستند که خود را تحویل دهیم و ترسی[هم از ما] نداشتند، چون اطمینان داشتند که ما اسلحه نداریم . من هیچگونه حرکتی نمیکردم، گرمای زیاد زیر شبدر[ها] هم مرا آزار میداد و [هم]بی نهایت طاقت فرسا بود، بخصوص درد رانم آنرا ده چندان میکرد. جاشها[ جاش یا کره خر- اصطلاحی برای خائینین در زبان کردی است - پاسداران کرد] مشغول زیر و رو کردن شبدرها بودند تا به شبدری که روی من بود رسیدند. آنرا کنار زده ومرا از زیرآن بیرون آوردند.
شهریار و جمیل با دیدن این صحنه، یعنی اسیر شدن من، از جایی که خود را مخفی کرده بودند، بیرون آمدند وخود را تسلیم کردند. آنها میتوانستند فرارکنند وخود را از این مخمسه نجات دهند، اما دست به این عمل نزدند. معلوم بود که نمیخواسنتد که من را تنها بگذارند. آنها را کتف بسته و من را با کمک عوامل رژیم به پاسگاه باز گرداندند، بلافاصله ما را به سنندج انتقال دادند. من را برای ” معالجه ” به پادگان سنندج آوردند.”
جمیل نوره در ادامه خاطرات خویش مینویسد:
حدود ساعت یک بعداز ظهرهنوز جو سکوت بر بازداشتگاه سایه افکنده و بی خوابی دیشب ونگرانی ازمحاکمات فرمایشی فضای زندان راکسل کننده ترکرده بود. زندانیان هر چند نفر در گوشه ای با همدیگر صحبت میکردند . ساعت 2 تا 3 بعد از ظهر . صدای بازشدن در اطاق بازداشتگاه سکوت رادر هم شکست. پاسداری وسط در ایستاد.او کاغذی دردست داشت و از ماخواست توجه کنیم. ما ساکت و گوش به زنگ بودیم. گفت : این اسامی را که میخوانم خود را آماده کنند!!
و پاسدار نام ۱۱ تن از اعدامیهای سنندج را از جمله احسن و شهریار ناهید از لیستش میخواند…..
اعدام ۱۱ نفراز اهالی شهرستان پاوه، ساعت ۲ و ۴۰ دقیقه بامداد ۲۸ مرداد ماه ۱۳۵۸ درزندان دیزل آباد كرمانشاه:
1. عبداله نوری
2. هوشنگ عزیزی
3. محمد محمودی
4. یداله محمودی
5. حسین شیبانی
6. هرمز گرجی بیانی
7. مظفر فتاحی
8. محمد عزتی
9. محمد عزیزی
10. اذرنوش مهدویان
11. اصغر بهبود
تصاویر تیرباران 11 کرد در کردستان به دست خلخالی
اسامی ۷ تن دیگر از اعدامشدگان پاوه بامداد روز ۲۹/۵/۱۳۳۵۸، درمحوطه زندان دیزل آباد کرمانشاه:
1. حاجی افراسیاب
2. عبدالوهاب ملك شاهی
3. عمادالدین ناصری
4. عبدالكریم كریمی
5. محمد نقشبندی
6. عزیزمراد
7. مراد ذوالفقاری
اعدام ۹ نفر درشهر مریوان، ساعت ۱۸ و ۳۰ دقیقه ۳ شهریورماه ۱۳۵۸:
1. حسین مصطفی سلطانی
2. امین مصطفی سلطانی
3. احمد پیرخضری (كارمندبیمارستان)
4. حسین پیرخضری (معلم)
5. فایق عزیزی (عضوشورای شهرمریوان)
6. علی داستان ( پیشمرگه )
7. بهمن اخضری (پزشك و فیلمبردار)
8. جلال نسیمی
9. احمد قادرزاده اهل روستای درهتفی
اعدام ۱۱ تن در شهرستان سنندج روز ۵ شهریور ۱۳۵۸ ساعت ۵ بعدازظهر ۲ تن ازانها مجروع بودند(احسن ناهید از ناحیه ران پا، با استفاده از برانکارد و ناصر سلیمی، از ناحیه دست راست).
1. احسن ناهید
2. شهریار ناهید
3. جمیل یخچالی
4. ناصر سلیمی
5. عبداله فولادی
6. مظفر نیازمند
7. سیروس منوچهری
8. اصغر مبصری
9. مظفر رحیمی
10. عیسی پیرولی
11. عطا زندی
اعدام ۲۰ نفر در شهرستان سقز ساعت ۷ بامداد ۶ شهریور ۱۳۵۸:
1. احمد سعیدی
2. قادربهار
3. محمد بابامیری
4. رسول امینی
5. ناجی خورشیدی
6. كریم رضائی
7. انور اردلان
8. سیف اله فیضی
9. علی فخرایی
10. عبداله بهرامی
11. سیدحسن احدی
12. محمد درویش نقرهای
13. كریم شیرینی
14. ابوبكر حمیدی
15. احمد مقد م
16. جلیل جمالزاده
17. كشی زاده
18. محمد غفاری
19. خاطرخطیبی
20. ناصر حدادی
سقز ـ خليل بهرامي ـ خبرنگار اعزامي اطلاعات به كردستان: آيتالله خلخالي، ديروز وارد سقز شد و در محل تيپ سقز دادگاه صحرايي خود را براي رسيدگي به پروندههاي دستگيرشدگاني كه در حوادث سقز دست داشتند و حمله به تيپ سقز و به گردانهايي كه از سنندج و كرمانشاه اعزام شده بودند حمله كرده بودند، تشكيل جلسه داد و به اتهامات20 نفر افسر و درجهدار ژاندارمري و ارتش و غيرنظاميان اين حوادث رسيدگي كرد. عدهاي از افسران و درجهداران موقعي كه به پادگان حمله شده بود، سرخدمت حاضر نشده بودند كه در نتيجه متهم به همكاري با مهاجمان شدند. تيرباران شدگان عبارتند از: ستوان دوم احمدسعيدي، ستوان دوم قادربهادر، ستوان دوم قادرخطيبي، گروهبان يكم محمدپاميري، گروهبان سوم وظيفه ناصر حدادي، گروهبان يكم كادر رسول اميني، گروهبان سوم محمد غفاري، گروهبان سوم ژاندارمري ناجي خورشيدي، استواردوم ژاندارمري كريم رضايي و غيرنظاميان انور اردلان، سيف الله فيضي، علي فخرايي، عبدالله بهرامي، سيد حسن احدي، محمد درويش نقرهاي، كريم شيرياني، ابوبكرصمدي، احمد مقدم وجليل جمالزاده. حكم اعدام صبح امروز، در سقز به مرحله اجرا درآمد. (اطلاعات7/6/1358)
مادرم گریه کن بر مزارم زار، که اینک زاری رواست،
فراوان گریه کن مادرم، سرشک خونینت بجاست
شعر بالا ترجمه بیتی از چکامه کردی “دایه گیان” است که در آن روزها ماتم و غم شهریور۵۸، خطاب به مادران کردستان، زمزمه میشد:
دایه گیان بگری له سه ر خاکم که وا شینم ده وی
زور بگریه دایه گیان فرمیسکی خوینینم ده وی
……………..
شه ریف”
خبر کشف یک گور دسته جمعی در سنندج توسط گروههای حقوق بشر کردستان
افشا ی سند دیگری از جنایات جمهوری خون و جنون
در میان اخبار مربوط به اعدام های خارج از عرف و قوانین انسانی،گزارش تایید نشده دیگری کردستان را تکان داد.این خبر ادعای یک گروه از فعالان حقوق بشر کردستان درباره کشف محل احتمالی گور دسته جمعی شهدای سوم اسفند1377ششهرستان سنندج است.گزارش های کمیته حقیقت یاب این گروه مدافع حقوق بشر نشان می دهند که پس از سرکوب وحشیانه قیام ملت کرد در سوم اسفند1377نیروهای رژیم ابتدا پیکر حدود هفتاد و هشت شهید این سرکوب وحشیانه را به بیمارستان پادگان لشگر28 پیاده سنندج منتقل و حدود پانزده روز بعد با انتقال شهدا به یکی از زمین های مسکونی تحت تملک مرکز بزرگ اسلامی غرب کشور و قراردادن آنها در گورهای دسته جمعی هفت و هشت نفره اقدام به پر کردن گورها با سیمان و بتون نموده و یک ماه بعد اقدام به تاسیس یک ساختمان وابسته به اداره کل زندان های استان کردستان می نمایند.این گروه فعال حقوق بشر اعلام نموده است به زودی مدارک و مستندات، مکان دقیق ساختمان،برخی از اشیای باقیمانده ا شهدا نظیر ساعت و کیف و غیره را برای بررسی در اختیار نهادهای حقوقی بین المللی نقرار خواهد داد
لازم به تذکر است که سه سال پیش و در جریان مرمت بخشهایی از بیمارستان توحید سنندج نیز چندین قطعه استخوان که نشان از وجود یک گور دسته جمعی در محوطه این بیمارستان بود نیز کشف شد که بلافاصله با حضور نیروهای امنیتی عملیات خاکبرداری متوقف و کارگران پس از تهدید و ارعاب از منطقه اخراج شده بودند.این گورها نیز احتمالا متعلق به پیشمرگان شهید جنبش ملی کرد در سالهای پس از انقلاب است